ولى يعقوب به دو رحم نمىكرد . به كيفر اين سنگدلى بود كه به درد دورى عزيزترين فرزند خود گرفتار شد .
همچنين گفته شده است :
يعقوب در خانه گوسفندى را سر بريد در حالى كه فقير تنگدستى بر روى بام ايستاده بود و گوشت دلش مىخواست ولى يعقوب به دو چيزى از آن نداد .
از اين رو خداوند درين باره به دو وحى فرستاد و از سبب آن گرفتارى آگاهش ساخت .
پس از آن يعقوب خوراك آماده ساخت و جار زد :
« هر كس كه روزه دار و گرسنه است بايد در پيش يعقوب روزهء خود را بگشايد . »
يعقوب به پسران خود كه از مصر پيشش آمده بودند دستور داد تا به مصر برگردند و در آن جا از يوسف و برادرش خبرهائى به دست آورند .
آنان به مصر بازگشتند و پيش يوسف رفتند و گفتند :
يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا
[ ( 1 ) ] ( از عزيز مصر ، به ما و خانواده ما از گرسنگى آسيب رسيده است و اكنون سرمايهء اندكى بدين جا آوردهايم . در برابر اين هر مايهء ناچيز پيمانهاى لبريز از گندم به ما بده و دربارهء ما بخشش كن . )
گفته شده است كه سرمايهء آنها چند درهم يا چند سكهء قلب بود .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 88 .