تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
ولى يعقوب به دو رحم نمىكرد . به كيفر اين سنگدلى بود كه به درد دورى عزيزترين فرزند خود گرفتار شد . همچنين گفته شده است : يعقوب در خانه گوسفندى را سر بريد در حالى كه فقير تنگدستى بر روى بام ايستاده بود و گوشت دلش مىخواست ولى يعقوب به دو چيزى از آن نداد . از اين رو خداوند درين باره به دو وحى فرستاد و از سبب آن گرفتارى آگاهش ساخت . پس از آن يعقوب خوراك آماده ساخت و جار زد : « هر كس كه روزه دار و گرسنه است بايد در پيش يعقوب روزهء خود را بگشايد . » يعقوب به پسران خود كه از مصر پيشش آمده بودند دستور داد تا به مصر برگردند و در آن جا از يوسف و برادرش خبرهائى به دست آورند . آنان به مصر بازگشتند و پيش يوسف رفتند و گفتند :
يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَيْنا
[ ( 1 ) ] ( از عزيز مصر ، به ما و خانواده ما از گرسنگى آسيب رسيده است و اكنون سرمايهء اندكى بدين جا آورده‌ايم . در برابر اين هر مايهء ناچيز پيمانه‌اى لبريز از گندم به ما بده و دربارهء ما بخشش كن . ) گفته شده است كه سرمايهء آنها چند درهم يا چند سكهء قلب بود .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 88 .