تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
الْهالِكِينَ
[ ( 1 ) ] ( به خدا كه تو آنقدر از ياد يوسف داغ دل خود را تازه كنى كه يا بيمار شوى يا خود را نابود سازى . ) يعقوب در پاسخ ايشان گفت :
إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
[ ( 2 ) ] ( من از اندوه و درد خويش ، تنها به خداى خود شكوه مىبرم و از لطف خدا چيزى مىدانم كه شما نمىدانيد . ) چون دربارهء يوسف خوابى ديده بود كه آن را راست مىپنداشت . [ ( 3 ) ] و نيز گفته شده است : بيتابى و زارى هفتاد گرفتار و مبتلى برابر با بيتابى و ناآرامى يعقوب بود و به او در مقابل تحمل اين سختى پاداش يكصد شهيد داده شد . همچنين گفته شده است : يعقوب به يكى از همسايگان خويش رسيد . همسايه به دو گفت : « اى يعقوب ، چرا رفته رفته فرسوده مىشوى و از ميان مىروى در صورتى كه هنوز به سنى نرسيده‌اى كه پدرت رسيد ؟ »
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 85 [ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 86 [ ( 3 ) ] - . . . گويند كه يعقوب ملك الموت را به خواب ديد و او را پرسيد كه : « جان يوسف من استدى ؟ » گفت : « هنوز نه . » يعقوب دانست كه يوسف هنوز زنده است . . . تاريخ بلعمى ، چاپ زوار ، ج 1 ص 315
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 142 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت