( پيش از اين هم دربارهء يوسف ستم روا داشتيد . بنابر اين من از اين سرزمين دور نمىشوم تا هنگامى كه پدرم به من اجازه دهد ) كه خارج شوم . شما پيش پدرتان برگرديد و آنچه را كه پيش آمده براى او باز گوئيد .
هنگامى كه برادران به پيش پدر خود ، يعقوب ، بازگشتند و خبر گرفتارى بنيامين و نيامدن شمعون را به دو دادند ، يعقوب گفت :
بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً ، فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعاً
[ ( 1 ) ] ( چنين نيست ، بلكه شما را هواى نفس به انجام اين كار فريب داده است . بنابر اين باز هم من شكيبائى پيشه مىكنم كه كارى نيكوست . چه بسا كه خداوند ، آنها را به من باز رساند . )
منظورش از « آنها » بنيامين و يوسف و شمعون ( يا به گفته برخى :
روبيل ) بود .
بعد ، از پسران خويش روى گرداند و گفت : « واى از داغ دورى يوسف ! »
وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ .
[ ( 2 ) ]
( و از گريهء اندوه چشمانش سپيد شد در حالى كه مىكوشيد تا درد و غم خود را فرو خورد و پنهان دارد . )
پسرانش كه او را سراپا غرق در اندوه و خشم يافتند ، گفتند :
تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّى تَكُونَ حَرَضاً أَوْ تَكُونَ مِنَ
-
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 83
[ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 84