« مىترسم كه پدرم از دورى تو اندوهگين شود . و من نمىتوانم تو را زندانى كنم مگر پس از اين كه تو را به تهمت رسوا - كنندهاى متهم سازم . »
بنيامين گفت : « پس همين كار را بكن . »
يوسف گفت : « درين صورت ، من اين پيمانهء نقره را در بار تو مىگذارم ، بعد تو را به دزديدن آن متهم مىكنم تا بدين بهانه تو را از برادرانت بگيرم و براى بازپرسى نگه دارم . »
بنيامين اين تدبير را پسنديد و بدان رضا داد . بنابر اين همين كه بارهاى خود را بستند و خواستند كه به راه افتند ، جارچى جار زد و گفت :
أَيَّتُهَا الْعِيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ .
[ ( 1 ) ]
( اى كاروانيان ! شما بىگمان دزديد ! ) برادران گفتند :
تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ ما جِئْنا لِنُفْسِدَ فِي الْأَرْضِ وَ ما كُنَّا سارِقِينَ
[ ( 2 ) ] ( به خدا سوگند شما به خوبى مىدانيد كه ما براى تباهكارى بدين سرزمين نيامدهايم و دزد نيستيم . ) چون بهاى گندمى را هم كه دريافت كرديم به يوسف پرداختهايم .
كسان يوسف همين كه اين سخن را شنيدند ، گفتند :
فَما جَزاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كاذِبِينَ ؟ قالُوا : جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ .
[ ( 3 ) ]
( اگر دروغ گفته باشيد ، كيفر كسى كه دزدى كرده ،
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 70
[ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 73
[ ( 3 ) ] - سوره يوسف - آيههاى 74 و 75