و نيز گفته شده است :
يوسف بهاى غله را به ايشان برگرداند زيرا مىترسيد پدرش ، يعقوب ، ديگر پولى نداشته باشد كه باز هم آنان را براى خريد غله بفرستد . ولى وقتى ديدند هنوز سرمايهاى دارند براى خريد برمىگردند .
يوسف ، همچنين ، به هيچ كس بيش از يك بار شتر گندم نمىداد . وقتى ديد ، برادران مىكوشند تا گندم بيشترى بگيرند ، از آنان خواست كه برادر ديگرشان را نيز به همراه بياورند و بدين وسيله آنها را به طمع انداخت تا با آوردن برادر ، يك بار گندم اضافه بگيرند .
برادران ، هنگامى كه با بارهاى خويش به نزد پدر خود برگشتند ، به دو گفتند :
« اى پدر ، عزيز مصر ، ما را بسيار گرامى داشت و حتى اگر يكى از فرزندان يعقوب يعنى اگر يكى از برادران ما هم به جاى او بود ، بيش از او دربارهء ما نيكى نمىكرد . او برادر ما ، شمعون ، را گروگان نگاه داشت و گفت :
« آن برادرتان را هم كه پدرتان ، پس از نابودى برادر ديگرتان به دو دل بسته ، پيش من بياوريد . اگر نياورديد ، ديگر به نزد من نيائيد چون ديگر گندم به شما نخواهم داد . »
يعقوب كه اين سخن را از فرزندان خود شنيد ، گفت :
هَلْ آمَنُكُمْ عَلَيْهِ إِلَّا كَما أَمِنْتُكُمْ عَلى أَخِيهِ مِنْ قَبْلُ
! . . .
وَ لَمَّا فَتَحُوا مَتاعَهُمْ وَجَدُوا بِضاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَيْهِمْ ، قالُوا : يا أَبانا ما نَبْغِي ، هذِهِ بِضاعَتُنا رُدَّتْ إِلَيْنا وَ نَمِيرُ أَهْلَنا وَ نَحْفَظُ أَخانا وَ نَزْدادُ كَيْلَ بَعِيرٍ .
[ ( 1 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 64 و 65