زناشوئى كرد چنان كه ما به شرح آن خواهيم پرداخت .
يوسف هنگامى كه همه كارهاى مصر را بر عهده گرفت ، پادشاه ريان را به خداپرستى فرا خواند .
پادشاه نيز ايمان آورد و سپس درگذشت و خداپرست از جهان رفت .
پس از او قابوس بن مصعب بن معاوية بن نمير بن سلواس بن فاران بن عمرو بن عملاق به پادشاهى نشست .
يوسف او را به پرستش خداى يگانه فرا خواند . ولى او ايمان نياورد . و يوسف در روزگار فرمانروائى او از جهان رفت .
هنگامى كه پادشاه ريان ، ميان يوسف و راعيل ( يا : زليخا ) - همسر عزيز ، سرور پيشين وى - عقد زناشوئى بست ، يوسف در شب زفاف به زن خود گفت :
« آيا اكنون اين كار حلال بهتر از آن كار حرام نيست كه تو نخست مىخواستى ؟ » راعيل جواب داد :
« اى دوست ، مرا سرزنش مكن زيرا من زيباترين زن بودم كه از دارائى و جاه نيز بهرهء بسيار داشتم ولى شوهرم نمىتوانست با زنان نزديكى كند . تو را هم خداى بزرگ بسيار زيبا آفريده بود . از اين رو هواى نفس بر من چيره شد و از خويشتن دارى باز ماندم . »
يوسف در آن شب ، او را همچنان دوشيزه يافت ، همسرش براى او دو فرزند ، به نامهاى افرائيم و منشا ، آورد .
( در تورات - سفر پيدايش - به جاى منشا ، منسى آمده است . )
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 130
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٠