تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
زناشوئى كرد چنان كه ما به شرح آن خواهيم پرداخت . يوسف هنگامى كه همه كارهاى مصر را بر عهده گرفت ، پادشاه ريان را به خداپرستى فرا خواند . پادشاه نيز ايمان آورد و سپس درگذشت و خداپرست از جهان رفت . پس از او قابوس بن مصعب بن معاوية بن نمير بن سلواس بن فاران بن عمرو بن عملاق به پادشاهى نشست . يوسف او را به پرستش خداى يگانه فرا خواند . ولى او ايمان نياورد . و يوسف در روزگار فرمانروائى او از جهان رفت . هنگامى كه پادشاه ريان ، ميان يوسف و راعيل ( يا : زليخا ) - همسر عزيز ، سرور پيشين وى - عقد زناشوئى بست ، يوسف در شب زفاف به زن خود گفت : « آيا اكنون اين كار حلال بهتر از آن كار حرام نيست كه تو نخست مىخواستى ؟ » راعيل جواب داد : « اى دوست ، مرا سرزنش مكن زيرا من زيباترين زن بودم كه از دارائى و جاه نيز بهرهء بسيار داشتم ولى شوهرم نمىتوانست با زنان نزديكى كند . تو را هم خداى بزرگ بسيار زيبا آفريده بود . از اين رو هواى نفس بر من چيره شد و از خويشتن دارى باز ماندم . » يوسف در آن شب ، او را همچنان دوشيزه يافت ، همسرش براى او دو فرزند ، به نام‌هاى افرائيم و منشا ، آورد . ( در تورات - سفر پيدايش - به جاى منشا ، منسى آمده است . )