سپس شست و شو كرد و جامهء خويش را پوشيد و روانهء دربار فرعون شد .
همين كه با پادشاه مصر روبرو گرديد ، پادشاه به سخن پرداخت و به دو گفت :
إِنَّكَ الْيَوْمَ لَدَيْنا مَكِينٌ أَمِينٌ .
[ ( 1 ) ]
( امروز تو در نزد ما صاحبمنصبى امين خواهى بود . )
يوسف گفت :
اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ
[ ( 2 ) ] ( خزانه و انبارهاى اين كشور را به عهدهء من بگذار . )
اگر او نگفته بود كه : « خزانهها و انبارهاى اين كشور را بر عهدهء من بگذار . » ، پادشاه در همان ساعت او را به كار مىگماشت .
ولى پس از يك سال او را به كار واداشت و همه - گنجينههاى خود را به دو سپرد و داورى و دادگسترى را نيز بر عهدهء او گذاشت چنان كه فرمان او در همه جا روا بود و به كار بسته مىشد .
قطفير - يا عزيز مصر ، سرور پيشين يوسف - نيز در يكى از آن شبها به هلاك رسيد و پس از درگذشت او ، پادشاه مصر كار او را هم به يوسف سپرد .
و نيز گفته شده است :
« او نمرد ، بلكه پادشاه او را از كار بر كنار كرد و يوسف را در جاى او به كار گماشت . »
ولى روايت نخستين درستتر است زيرا يوسف با همسر او
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 54
[ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 55