از اين رو ، به موضوع ديگرى پرداخت و گفت :
يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ ؟
[ ( 1 ) ] ( اى دو همزندان من ، آيا خدايان بىشمار و پراكنده بهترند يا خداى يكتاى توانا ؟ ) نام خوانسالار فرعون ، مخلت ( يا مجلت يا محبت ) و نام ديگرى نبو ( يا لنسبو يا نسبو ) بود .
اين دو جوان ديگر با يوسف سخنى نگفتند تا هنگامى كه به تعبير خوابشان پرداخت و به جوانى كه خواب ديده بود انگور مىفشارد و شراب مىگيرد ، گفت :
أَمَّا أَحَدُكُما فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْراً
[ ( 2 ) ] ( اما يكى از شما دو تن ، ساقى پادشاه خواهد شد . ) يعنى :
پادشاه مقام او را بالا خواهد برد .
وَ أَمَّا الْآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ .
[ ( 3 ) ]
( اما ديگرى به دار آويخته خواهد شد و بر فراز دار آنقدر خواهد ماند كه پرندگان از مغز سر او بخورند . )
آن دو جوان كه سخن او را شنيدند گفتند : « ما از اين تعبير چيزى نفهميديم ! » يوسف گفت :
قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيانِ
[ ( 4 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 39
[ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 41
[ ( 3 ) ] - سوره يوسف - آيه 41
[ ( 4 ) ] - سوره يوسف - آيه 41