تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
فرعون بودند : يكى از آن دو تن ، خوانسالار و ديگرى شرابدار فرعون بود و مىگفتند قصد داشته‌اند كه فرعون را مسموم سازند . يوسف ، هنگامى كه در زندان افتاد به آن دو تن گفت : « من از تعبير خواب سر رشته دارم . » به شنيدن اين سخن ، يكى از آن دو جوان به ديگرى گفت : « بيا تا او را امتحان كنيم . » روى اين قرار ، آن كه خوانسالار بود و نان فرعون را فراهم مىآورد ، گفت :
إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ
[ ( 1 ) ] ( من در خواب ديدم كه روى سر خويش نان حمل مىكنم و پرندگان از آن مىخورند . ) ديگرى گفت :
إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً
[ ( 2 ) ] ( من در خواب ديدم كه انگور مىفشارم و شراب مىگيرم . ) يوسف در پاسخ آن دو جوان گفت :
لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما
[ ( 3 ) ] ( من پيش از آن كه براى شما خوراك بياورند ، شما را از تعبير خوابى كه ديده‌ايد آگاه مىسازم ) . يوسف نمىخواست درباره خوابى كه آن دو جوان ديده و تعبيرش را ازو خواسته بودند سخنى بگويد .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 36 [ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 36 [ ( 3 ) ] - سوره يوسف - آيه 37