فرعون بودند :
يكى از آن دو تن ، خوانسالار و ديگرى شرابدار فرعون بود و مىگفتند قصد داشتهاند كه فرعون را مسموم سازند .
يوسف ، هنگامى كه در زندان افتاد به آن دو تن گفت :
« من از تعبير خواب سر رشته دارم . »
به شنيدن اين سخن ، يكى از آن دو جوان به ديگرى گفت :
« بيا تا او را امتحان كنيم . »
روى اين قرار ، آن كه خوانسالار بود و نان فرعون را فراهم مىآورد ، گفت :
إِنِّي أَرانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ
[ ( 1 ) ] ( من در خواب ديدم كه روى سر خويش نان حمل مىكنم و پرندگان از آن مىخورند . )
ديگرى گفت :
إِنِّي أَرانِي أَعْصِرُ خَمْراً
[ ( 2 ) ] ( من در خواب ديدم كه انگور مىفشارم و شراب مىگيرم . )
يوسف در پاسخ آن دو جوان گفت :
لا يَأْتِيكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما
[ ( 3 ) ] ( من پيش از آن كه براى شما خوراك بياورند ، شما را از تعبير خوابى كه ديدهايد آگاه مىسازم ) .
يوسف نمىخواست درباره خوابى كه آن دو جوان ديده و تعبيرش را ازو خواسته بودند سخنى بگويد .
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 36
[ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 36
[ ( 3 ) ] - سوره يوسف - آيه 37