بىگمان به زندان خواهد رفت و خوار و سرافكنده خواهد شد . )
ولى يوسف ، زندانى شدن را به گناه كردن و سرپيچى از فرمان خدا ترجيح داد و گفت :
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ
[ ( 1 ) ] ( پروردگارا ، زندان براى من خوشتر از كارى است كه اينان مرا به انجام آن مىخوانند . اگر تو نيرنگشان را از من دور نگردانى ، به آنان خواهم گرويد و خواهم لغزيد . )
فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ
[ ( 2 ) ] ( خدا دعاى يوسف را مستجاب كرد و نيرنگ و فريب زنان را از او بگرداند . )
بعد عزيز مصر كه پارگى پيراهن يوسف و خراش چهره و گواهى طفل و دست بريدن زنان ، همه را در نظر گرفت به اين نتيجه رسيد كه يوسف بىگناه است و بايد او را آزاد بگذارد .
ولى گفته شده است :
زن عزيز مصر نزد شوهر خود شكايت كرد و گفت :
« اين غلام ، مرا پيش مردم رسوا كرده و به آنها خبر داده كه من مىخواستهام ازو كام بگيرم . »
عزيز مصر نيز بر آن شد كه مدت كوتاهى يوسف را به زندان اندازد تا سر و صدا بخوابد . ولى يوسف هفت سال در زندان ماند .
با يوسف دو جوان ديگر نيز زندانى شدند كه از ياران
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 33
[ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 34