از اين رو كاروانيان به بهائى اندك - كه برخى گفتهاند بيست و برخى گفتهاند چهل درهم - يوسف را از برادرانش خريدند و به مصر بردند .
همين كه به مصر رسيدند ، او را جامه پوشاندند و به فروش درآوردند .
قطفير - يا به گفته برخى : اطفير - او را خريد .
( در توراة باب 39 از سفر پيدايش آيه 1 ، اين نام ، فوطيفار آمده است . )
قطفير ، عزيز مصر بود و انبارها و گنجينههاى آن سرزمين را در اختيار داشت .
پادشاه مصر نيز در آن هنگام ريان بن وليد ، مردى از عمالقه ، بود .
گفتهاند كه اين پادشاه نمرد تا وقتى كه به حضرت يوسف عليه السلام ايمان آورد و هنگامى از جهان رفت كه يوسف هنوز زنده بود .
پس از او قابوس بن مصعب به فرمانروائى رسيد و يوسف او را به پرستش خداى يگانه فرا خواند ولى او ايمان نياورد .
عزيز مصر كه يوسف را خريد ، او را به خانه خود برد و به همسر خويش كه راعيل [ ( 1 ) ] نام داشت گفت :
أَكْرِمِي مَثْواهُ عَسى أَنْ يَنْفَعَنا
[ ( 2 ) ] ( مقام او را گرامى دار ، زيرا چه بسا كه ما را سود بسيار بخشد . ) ما را يارى دهد
هامش
[ ( 1 ) ] - اين همان زنى است كه در همه جا زليخا ناميده شده است .
مترجم
[ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 21