گرفت و پيرهنش را از پشت كشيد چنان كه پشت پيرهن پاره شد .
وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ . قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ
[ ( 1 ) ] .
( در اين حال شوهر آن زن را بر در خانه يافتند . زن گفت : سزاى كسى كه درباره خانواده تو انديشه بدى داشته باشد ، جز زندان چيست ؟ ) يوسف گفت :
چنين نيست بلكه
هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي
[ ( 2 ) ] او خود با من پيوست و من از دست او گريختم و او مرا گرفت و پيرهنم پاره شد .
پسر عموى آن زن كه همراه عزيز مصر به خانه آمده بود ، درين باره به داورى پرداخت و گفت :
« اين موضوع را مىتوان از روى پيرهن يوسف روشن كرد . اگر پيرهن او از جلو پاره شده باشد ، همسر تو راست مىگويد و اگر از پشت پاره شده باشد ، همسر تو دروغ گفته است .
عزيز مصر پيرهن يوسف را گرفت و نگريست و چون ديد از پشت پاره شده ، گفت :
إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ .
[ ( 3 ) ]
( اين از نيرنگ شما زنان است و نيرنگ و فريب شما بسيار بزرگ است ) .
و نيز گفته شده است :
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 25
[ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 26
[ ( 3 ) ] - سوره يوسف - آيه 28