تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
گرفت و پيرهنش را از پشت كشيد چنان كه پشت پيرهن پاره شد .
وَ أَلْفَيا سَيِّدَها لَدَى الْبابِ . قالَتْ ما جَزاءُ مَنْ أَرادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَنْ يُسْجَنَ
[ ( 1 ) ] . ( در اين حال شوهر آن زن را بر در خانه يافتند . زن گفت : سزاى كسى كه درباره خانواده تو انديشه بدى داشته باشد ، جز زندان چيست ؟ ) يوسف گفت : چنين نيست بلكه
هِيَ راوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي
[ ( 2 ) ] او خود با من پيوست و من از دست او گريختم و او مرا گرفت و پيرهنم پاره شد . پسر عموى آن زن كه همراه عزيز مصر به خانه آمده بود ، درين باره به داورى پرداخت و گفت : « اين موضوع را مىتوان از روى پيرهن يوسف روشن كرد . اگر پيرهن او از جلو پاره شده باشد ، همسر تو راست مىگويد و اگر از پشت پاره شده باشد ، همسر تو دروغ گفته است . عزيز مصر پيرهن يوسف را گرفت و نگريست و چون ديد از پشت پاره شده ، گفت :
إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ .
[ ( 3 ) ] ( اين از نيرنگ شما زنان است و نيرنگ و فريب شما بسيار بزرگ است ) . و نيز گفته شده است :
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 25 [ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 26 [ ( 3 ) ] - سوره يوسف - آيه 28