و همين كه به سن بلوغ رسيد و با برخى از كارهاى ما آشنا شد ، به درد ما برسد ،
أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً
[ ( 1 ) ] ( يا ما او را به فرزندى بپذيريم . )
عزيز مصر نمىتوانست با زنان نزديكى كند ، در مقابل ، همسر او زيباترين زن در مصر و سراسر جهان بود .
سى و سه سال كه از عمر يوسف گذشت ، خداوند - پيش از آن كه او را به پيامبرى برانگيزد - به دو دانش و فرزانگى بخشيد .
راعيل ، همسر عزيز مصر ، كه فريفتهء زيبائى يوسف شده بود ، خود را به يوسف رساند و همهء درها را به روى خود و او بست و او را در آغوش خويش خواند .
يوسف گفت :
مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
[ ( 2 ) ] ( به خدا پناه مىبرم . پروردگار من - يعنى شوهر تو كه سرور من است - مرا مقامى نيكو بخشيده . خدا هرگز ستمكاران را رستگار نخواهد ساخت . ) يعنى : خيانت به او ، ستم است .
همسر عزيز مصر كه اين شنيد ، به گفت و گو از زيبائىهاى يوسف پرداخت و كوشيد تا او را دلگرمى دهد و در آغوش خويش كشد .
از اين رو به يوسف گفت : « اى يوسف ! چقدر موهاى تو زيباست ! » يوسف جواب داد : « اين نخستين چيزى است كه از پيكر من فرو خواهد ريخت . »
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره يوسف - آيه 21
[ ( 2 ) ] - سوره يوسف - آيه 23