« آرى . چگونه ممكن است او را نشناسم ! » ايوب لبخندى زد و زن از خنده شوهرش وى را شناخت و در آغوش گرفت و از او دور نشد تا همه دارائى و فرزندانى را كه داشتند ، باز يافتند .
من سرگذشت ايوب را تنها از اين رو پيش از يوسف و داستان او شرح دادم كه برخى از رويدادهاى زندگانى او مىرساند كه او پيامبرى بوده كه در روزگار يعقوب مىزيسته است .
گفته شده است كه ايوب نود و سه سال زندگانى كرد و در هنگام مرگ ، كار خود را به پسر خويش - حومل ( يا حوصل ) - سپرد و او را جانشين خويش ساخت .
همچنين گفتهاند كه :
خداوند ، پس از ايوب ، پسرش بشر بن ايوب را به پيامبرى برانگيخت و او را ذى الكفل ناميد كه در شام مىزيست تا درگذشت .
عمر او هفتاد و پنج سال بود و در هنگام مرگ ، كار خويش را به پسر خود - عيدان - واگذاشت .
پس از او خداوند ، شعيب بن ضيعون ( يا صيفون ) بن عنقا بن ثابت بن مدين بن ابراهيم عليه السلام را به پيامبرى برانگيخت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 105
مساهمون: ابن الأثير
ص١٠٥