تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
اندكى نگذشته بود كه مردم از ميدان نبرد بازگشتند و كشته‌اى را بر روى دست مىآوردند كه سربندى سرخ رنگ بر گرد سر پيچيده بود . و گفتند كه درين جنگ جز اين مرد هيچ كس ديگر كشته نشده است . من در شگفت ماندم از اينكه سخن او چگونه راست درآمد و هيچ دگرگونى نيافت و اين يقين از كجا براى او حاصل شده بود ؟ »

يادى از مردان خدا

ابن اثير ضمن وقايع هر سال گاهى نيز مطالبى درباره زهاد و عرفا و حكماى مشهور ، كه به نظرش قابل ذكر است ، بيان مىكند مثلا مىنويسد : درين سال ( يعنى سال 506 ) يوسف بن ايوب همدانى كه واعظى معروف بود ، به بغداد وارد شد . او زاهدى پرهيزگار به شمار مىرفت . روزى هنگام وعظ ، مردى كه خود را فقيه مىشمرد و او را ابن السقا مىخواندند ، برخاست و دربارهء مسأله‌اى يوسف بن ايوب را اذيت كرد . او هم برگشت و به وى گفت : « بنشين كه از سخن تو بوى كفر مىشنوم و بسا ممكن است كه تو به دينى غير از دين اسلام از جهان به روى . » اتفاقا بعد از مدتى ابن سقا به سرزمين روم رفت و به مذهب مسيح در آمد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 91 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت