هنگام مرگ در زندان به سر مىبرد . او به سال 588 هجرى قمرى دستگير و زندانى شده و نزديك به يك سال در زندان مانده بود .
مردى صوفى كه ابو القاسم نام داشت و در زندان به جمال الدين خدمت مىنمود ، براى من حكايت كرد و گفت :
جمال الدين در زندان هميشه سرگرم به كار آخرت خود بود و مىگفت : مىترسيدم از اين كه از مسند وزارت به گورستان منتقل شوم .
در دوره بيمارى خود يك روز به من گفت : « ابو القاسم ، هر وقت پرنده سپيدى به اين خانه آمد ، مرا آگاه كن . »
با خود گفتم : « حتما در عقل او خللى راه يافته است . »
روز بعد ، بيشتر درين باره پرسش كرد .
وقتى پرنده سپيد رنگى كه همانندش را نديده بودم در خانه فرود آمد ، به او گفتم : « آن پرنده آمد . »
شادمان شد و گفت : « پيك حق آمد . »
بعد به اداى كلمه شهادت و ذكر خداوند بزرگ پرداخت تا هنگامى كه جهان را بدرود گفت :
پس از درگذشت وى ، آن پرنده نيز پر كشيد و پرواز كرد .
دانستم كه او درباره اين واقعه چيزى درك كرده بوده است .
ضمن وقايع سال 560 مىنويسد :
درين سال اسماعيليان قلعهاى در نزديك قزوين ساختند .
اين موضوع به شمس الدين ايلدگز گفته شد ولى او
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٩