تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
بعد ابن اثير تعصب ضد اسماعيلى خود را نشان مىدهد و مىگويد : عباس از غلامان سلطان محمود سلجوقى بود . مردى نيك نهاد به شمار مىرفت و با مردم به عدل و داد رفتار مىكرد . با باطنيان جنگ و جهاد بسيار مىنمود . در رى گروه كثيرى از ايشان را كشت و با سرهاى ايشان مناره‌اى ساخت . همچنين قلعه الموت را محاصره كرد و داخل قريه‌اى از قراء اسماعيليان شد و آن را آتش زد و همه ساكنان آن ، اعم از زن و مرد و بچه ، و غير از آنها را سوزاند . از اتفاقات عجيب اين كه روزى عبادى ، واعظ مشهور ، مشغول موعظه بود و عباس هم در مجلس وعظ او حضور داشت . يكى از اهل مجلس ، وقتى از حضور او اطلاع يافت به سوى او شتافت . ياران عباس او را زدند و از نزديك شدن او به عباس جلوگيرى كردند زيرا مىترسيدند به او صدمه‌اى برساند چون خود عباس هم به شدت از باطنيان بر حذر بود و به همين جهة هميشه زره مىپوشيد و غلامان چابك او نيز از او دور نمىشدند . عبادى وقتى آن واقعه را ديد به او گفت : « اى امير ، براى چه اين قدر احتراز مىكنى ! به خدا اگر مقدر باشد كه صدمه‌اى به تو برسد ، با دست خودت زره را از تن بيرون مىآورى تا مشيت خداوند درباره‌ات اجرا شود . » و همانطور شد كه او گفته بود . تحت عنوان « درگذشت جمال الدين وزير و شمه‌اى از اخلاق و رفتار او » مىنويسد .