ملك صالح از او پرسيد : « آيا اگر خداى بزرگ فرا رسيدن مرگ مرا مقدر كرده باشد ، به نظر تو نوشيدن شراب مرگ را به تأخير خواهد انداخت ؟ » فقيه پاسخ داد : « نه . »
گفت : « پس به خدا سوگند من نبايد پروردگار پاك و منزه را در حالى ملاقات كنم كه لب به آنچه حرام كرده آلوده باشم . »
در شرح وقايع سال 602 پس از ذكر كشته شدن سلطان شهاب الدين غورى ، راجع به شمهاى از اخلاق و رفتار او مىنويسد :
علما در دربار او حضور مىيافتند و در مسائل فقهى و غيره سخن مىگفتند . امام فخر الدين رازى نيز در سراى او وعظ مىكرد . روزى حاضر شد و به موعظه پرداخت و در پايان سخن خود گفت : « اى پادشاه ، نه پادشاهى تو باقى مىماند و نه ريا كارى فخر رازى . و بازگشت همهء ما به سوى خداست . »
شهاب الدين كه اين سخن شنيد ، چنان گريست كه از بسيارى گريهء او دل حاضران بر او سوخت .
راجع به امير الجيوش افضل وزير خليفه مصر ، كه به سال 515 كشته شد ، مىنويسد :
او از مبارزه با اهل سنت كه در معتقدات خود پافشارى مىنمودند ، امتناع مىورزيد و ديگران را هم از مبارزه با آنان منع
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 61
مساهمون: ابن الأثير
ص٦١