و در حدود سى سطر بعد ، مىنويسد :
اما دلاورى او تا آخرين پايه بود . در جنگ دو كمان و دو تيردان همراه مىبرد تا بدانها با دشمن بستيزد .
قطب نشاوى فقيه به او گفت : « تو را به خدا قسم كه جان خود و مسلمانان و اسلام را به خطر نينداز . چون اگر در ميدان جنگ ضربتى بخورى و از پا درآئى ، هيچ مسلمانى باقى نخواهد مانند مگر اينكه از دم شمشير خواهد گذشت .
نور الدين محمود ، وقتى اين سخن را شنيد ، در پاسخ گفت :
« محمود كيست كه دربارهء او چنين حرفى زده شود ؟ پيش از من چه كسى اسلام و شهرهاى مسلمانان را حفظ كرد ؟ اين خدا بود .
خدائى كه جز او خداى ديگرى نيست . »
ضمن وقايع سال 577 مىنويسد :
درين سال ، در ماه رجب ، ملك صالح اسماعيل بن نور الدين محمود ، فرمانرواى حلب ، در آن شهر درگذشت .
عمر او نزديك به نوزده سال بود .
همين كه بيمارى او سخت شد ، پزشكان براى درمان وى توصيه كردند كه شراب بنوشد .
گفت : « من تا درين باره نظر فقيهان را نپرسم ، به چنين كارى تن در نمىدهم . »
آنگاه نظر فقيهان را خواست .
فقيهى كه از مدرسان حنفى بود ، نوشيدن شراب را در چنان حالى مجاز دانست .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 60
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٠