سلطان به او گفت : « در نتيجهء سوء سياست و كوتاهى شما در ادارهء امور شهر مردم به جان آمدهاند . »
او هم جواب داد : « اى پادشاه جهان ، وقتى نگهدار دزدان و ولگردان پسر وزير تو ، و برادر زن تو باشند ، من به چه قدرتى با تبهكاران در افتم ؟ » و حقيقت اوضاع را براى سلطان شرح داد .
سلطان مسعود به او گفت : « همين الآن برو و به اين دو نفر در هر جا كه هستند ، حمله كن و آنها را بگير و به دار بزن . اگر اين كار را نكنى خودت را به دار خواهم زد . »
امير ايلدگز نيز مهر سلطان را گرفت و خارج شد . به سر وقت پسر وزير رفت و او را نيافت . ولى كسانى را كه در خانهاش بودند دستگير كرد .
بعد به ابن قاورت حمله برد و او را گرفت و به دار آويخت .
صبح كه مردم از جريان آگاه شدند ، پسر وزير گريخت .
موضوع قلع و قمع دزدان در ميان مردم شايع گرديد و ابن قاورت را نيز به دار آويخته ديدند . بدين جهت اكثر دزدان و ولگردان فرار كردند .
ايلدگز آن عده را كه نتوانسته بودند بگريزند دستگير كرد و مردم را از شرشان آسوده ساخت .
سلطان مسعود به سال 547 درگذشت . ابن اثير مىنويسد :
در اين سال ، در اول ماه رجب ، سلطان مسعود پسر محمد بن ملكشاه سلجوقى در همدان دار فانى را وداع گفت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 56
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٦