گيرند و نظائر چنان جرمهائى را مرتكب نشوند .
پس از اين واقعه ، سلطان محمد هميشه مىگفت : « شديدا پشيمان شدم از اين كه خود در مجلس محاكمه حضور پيدا نكردم .
كاش حاضر مىشدم تا ديگران نيز از من پيروى كنند و هيچ كس از حضور در دادگاه و اداى حق مردم خوددارى نكند . »
نظير اين واقعه را به اتابك نور الدين محمود زنگى - از سلسلهء اتابكان شام و موصل - نسبت مىدهد كه :
« مردى او را به محاكمه خواند و او با وى به محكمه رفت و براى قاضى كمال الدين شهرزورى پيام فرستاد كه : من براى محاكمه آمدهام . با من هم همانطور رفتار كن كه با همهء منازعان رفتار مىكنى . »
دربارهء عدالت خواهى سلطان مسعود ، ضمن وقايع سال 538 اين پيشامد را نقل كرده است :
در اين سال كار دزدان و ولگردان در بغداد بالا گرفت و تعدادشان افزايش يافت چون خاطرشان جمع بود كه تحت تعقيب قرار نمىگيرند زيرا پسر وزير ، و ابن قاورت ، برادرزادهء سلطان مسعود ، پشتيبان آنها بودند و از اموالى كه دزدان و ولگردان مىچاپيدند ، سهم مىگرفتند .
در آن زمان نيابت شحنگى بغداد را مملوكى بر عهده داشت كه نام او امير ايلدگز بود .
او مردى تند و سختگير و بيباك به شمار مىرفت . اعمال دزدان ، او را بر آن داشت كه به خدمت سلطان مسعود برسد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 55
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٥