تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
ضمن وقايع سال 511 پس از بيان درگذشت سلطان محمد سلجوقى مىنويسد . سلطان محمد پادشاهى دادگستر و نيك رفتار و دلير بود . از جملهء وقايعى كه دليل عدالت خواهى اوست يكى اين است كه زمانى از بعضى بازرگانان عده‌اى برده خريد و پرداخت بهاى اين بردگان را به عامل خوزستان حواله كرد . او قسمتى از پول را داد و از پرداخت بقيه طفره رفت . بازرگانان نيز براى مطالبهء پول خود به محكمهء عدالت شكايت كردند و مأموران قاضى را با خود به دربار سلطان محمد بردند . سلطان كه آنان را ديد به حاجب خود گفت : « ببين اينها چه مىخواهند . » حاجب جريان امر را از آنان پرسيد . گفتند : « دشمنى داريم كه از دستش شكايت كرده‌ايم و بايد با ما بيايد و در دادگاه حاضر شود . » پرسيد : « اين شخص كيست ؟ » جواب دادند : « پادشاه است . » و سرگذشت خود را شرح دادند . حاجب بازگشت و ماجرى را به عرض سلطان رسانيد . سلطان اين امر به خاطرش گران آمد و روى درهم كشيد . فرمان داد كه عامل را احضار كنند . همين كه عامل به حضور او رسيد دستور داد طلب بازرگانان را بپردازد و پاداش گزافى به آنان بدهد . بعد هم عامل را تنبيه كرد تا ديگران از سرنوشت او عبرت