ضمن وقايع سال 511 پس از بيان درگذشت سلطان محمد سلجوقى مىنويسد .
سلطان محمد پادشاهى دادگستر و نيك رفتار و دلير بود .
از جملهء وقايعى كه دليل عدالت خواهى اوست يكى اين است كه زمانى از بعضى بازرگانان عدهاى برده خريد و پرداخت بهاى اين بردگان را به عامل خوزستان حواله كرد .
او قسمتى از پول را داد و از پرداخت بقيه طفره رفت .
بازرگانان نيز براى مطالبهء پول خود به محكمهء عدالت شكايت كردند و مأموران قاضى را با خود به دربار سلطان محمد بردند .
سلطان كه آنان را ديد به حاجب خود گفت : « ببين اينها چه مىخواهند . »
حاجب جريان امر را از آنان پرسيد . گفتند : « دشمنى داريم كه از دستش شكايت كردهايم و بايد با ما بيايد و در دادگاه حاضر شود . »
پرسيد : « اين شخص كيست ؟ » جواب دادند : « پادشاه است . » و سرگذشت خود را شرح دادند .
حاجب بازگشت و ماجرى را به عرض سلطان رسانيد .
سلطان اين امر به خاطرش گران آمد و روى درهم كشيد .
فرمان داد كه عامل را احضار كنند .
همين كه عامل به حضور او رسيد دستور داد طلب بازرگانان را بپردازد و پاداش گزافى به آنان بدهد .
بعد هم عامل را تنبيه كرد تا ديگران از سرنوشت او عبرت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 54
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٤