تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
مسلمانان همين كه وارد قلمرو فرمانروائى او شدند شهرك « تبرنده » را گرفتند كه دژى بلند و آباد بود . وقتى فرمانرواى ايشان - يعنى كوله - از آن تركتازى آگاهى يافت ، لشكريان خويش را گرد آورد و به سر وقت مسلمانان شتافت . دو لشكر با هم روبرو شدند و به پيكار پرداختند . كار جنگ بالا گرفت و به نهايت شدت رسيد . هنديان چهارده فيل به ميدان جنگ آورده بودند . وقتى جنگ سخت شد ، جناح راست و همچنين جناح چپ لشكر مسلمانان شكست يافت و از هم پاشيد . در اين هنگام يكى از خواص شهاب الدين به او گفت : « جناح راست و جناح چپ لشكر ما درهم شكسته است . خود را نجات بده تا مسلمانان ديگر هم با تو از ميدان بروند و به هلاكت نرسند . » شهاب الدين بىآنكه اعتنائى به سخن او كند . نيزه‌اى برگرفت و بر هندوان حمله برد تا به فيلان رسيد و با نيزه زخمى به شانهء يكى از فيل‌ها زد . وقتى شهاب الدين به فيلان رسيد ، يكى از هندوان نيز حربه‌اى به سوى او پرتاب كرد . اين حربه بر ساعد او خورد و از يك سوى ساعد فرو رفت و از سوى ديگر بيرون آمد . شهاب الدين بر اثر اين ضربه كارى از اسب سرنگون شد و بر زمين افتاد . كسان او هجوم آورند كه نجاتش بدهند . و براى رهائى او سخت جنگيدند .