تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
تصادفا يكى از توده مردم زخمى شد ، ولى زخم او بزرگ نبود . وقتى پيش وزير رفت كه پنج دينار بگيرد وزير به او گفت : اين زخم چيزى نيست . او هم دوباره به جنگ رفت و ضربتى خورد كه شكمش پاره شد . آنگاه تكهء پيهى از آن بيرون آورد و پيش وزير برد و گفت : اى سرور من ، حالا آيا اين زخم را قبول داريد ؟ وزير به خنده افتاد و دو برابر به او پاداش داد و كسى را گماشت كه معالجه‌اش كند تا شفا يابد . راجع به « تاراج نهاوند » كه از رويدادهاى سال 568 است . ابن اثير مىنويسد : امير شمله برادرزادهء خود ، ابن سنكا ، را به تصرف نهاوند فرستاد . ابن سنكا نهاوند را محاصره كرد و به پيكار پرداخت . مردم شهر دليرانه با او جنگيدند و در لعن كردن و ناسزا گفتن به دو گستاخى بسيار نشان دادند . ابن سنكا همين كه دريافت ياراى نبرد با ايشان را ندارد ، به سوى شوشتر برگشت كه نزديك نهاوند است . مردم نهاوند براى محمد پهلوان بن ايلدگز - فرمانرواى آذربايجان - پيام فرستادند و از او يارى خواستند . ولى اين كمك دير به آنان رسيد . وقتى نهاونديان مطمئن شدند كه قريبا از سوى پهلوان به