تصادفا يكى از توده مردم زخمى شد ، ولى زخم او بزرگ نبود .
وقتى پيش وزير رفت كه پنج دينار بگيرد وزير به او گفت : اين زخم چيزى نيست .
او هم دوباره به جنگ رفت و ضربتى خورد كه شكمش پاره شد . آنگاه تكهء پيهى از آن بيرون آورد و پيش وزير برد و گفت : اى سرور من ، حالا آيا اين زخم را قبول داريد ؟
وزير به خنده افتاد و دو برابر به او پاداش داد و كسى را گماشت كه معالجهاش كند تا شفا يابد .
راجع به « تاراج نهاوند » كه از رويدادهاى سال 568 است .
ابن اثير مىنويسد :
امير شمله برادرزادهء خود ، ابن سنكا ، را به تصرف نهاوند فرستاد .
ابن سنكا نهاوند را محاصره كرد و به پيكار پرداخت . مردم شهر دليرانه با او جنگيدند و در لعن كردن و ناسزا گفتن به دو گستاخى بسيار نشان دادند .
ابن سنكا همين كه دريافت ياراى نبرد با ايشان را ندارد ، به سوى شوشتر برگشت كه نزديك نهاوند است .
مردم نهاوند براى محمد پهلوان بن ايلدگز - فرمانرواى آذربايجان - پيام فرستادند و از او يارى خواستند .
ولى اين كمك دير به آنان رسيد .
وقتى نهاونديان مطمئن شدند كه قريبا از سوى پهلوان به
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 35
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٥