ايشان كمك خواهد شد ، ابن سنكا از شوشتر ، تنها با پانصد سوار زبده ، بيرون آمد و شب و روز آنى از رفتن باز نايستاد تا چهل فرسنگ راه را طى كرد و به نهاوند رسيد .
در آنجا شيپور نواخت و چنين وانمود كرد كه از ياران و كسان محمد پهلوان است و از سوى او براى كمك به مردم نهاوند آمده است .
بدين نيرنگ مردم نهاوند فريب خوردند و دروازههاى شهر را بر روى او گشودند .
ابن سنكا وارد نهاوند شد و شهر را غارت كرد و آتش زد .
بينى والى شهر را نيز بريد و او را آزاد ساخت .
درسهاى دلاورى و جانبازى
ابن اثير راجع به پايدارى جنگ آوران در برخى از نبردها تفصيلاتى قائل شده و نمونههاى جالبى از استقامت و دليرى و جانبازى و ننگ فرار به دست داده است . مانند جنگ شهاب الدين ، برادر سلطان غياث الدين غورى ، در هندوستان به سال 583 ، كه يك رويداد راستين تاريخى و در عين حال همچون يك داستان شيرين رزمى ، جذاب و خواندنى است :
در پايان اين سال شهاب الدين غورى به سوى شهرهاى هندوستان رهسپار گرديد .
او آهنگ شهرهاى اجمير كرده بود و در راه از احوال ولايت سوالك آگاهى يافت .
فرمانرواى مردم سوالك كوله نام داشت و مردى دلاور و بيباك به شمار مىرفت .