تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
هندوان هم شدت علاقه را داشتند كه او را به چنگ آورند . از اين رو ، بر سر او جنگى درگرفت چنان سخت كه همانندش شنيده نشده بود . سرانجام ياران شهاب الدين او را گرفتند و بر اسبش سوار كردند و با او گريزان از ميدان جنگ برگشتند . هندوان نيز ايشان را دنبال نكردند . همين كه به اندازهء يك فرسنگ از ميدان جنگ دور شدند ، شهاب الدين در نتيجهء خونريزى بسيار ، بيهوش شد و ديگر نمىتوانست اسب بتازد . از اين رو ، كسانش او را در تخت روان دستى نهادند و تا بيست و چهار فرسنگ بر روى دوش بردند . شهاب الدين وقتى به لاهور رسيد ، آن عده از سرداران غورى را كه از جنگ گريخته و پايدارى نكرده بودند ، گرفت و در پيشاپيش يكايك آنان كاه و جو ريخت و گفت : « شما جزء چار پايان هستيد نه جزء سرداران . » و هنگامى كه مىخواست رهسپار غزنه شود به برخى از ايشان دستور داد كه پياده به غزنه بروند . آنان نيز تا غزنه راه را پياده طى كردند . شهاب الدين وقتى به غزنه رسيد در آن جا ماند تا كسانى كه با او به جنگ رفته بودند بياسايند . اقامت او در غزنه تا سال 588 به درازا كشيد . او در سراسر اين مدت نسبت به آن دسته از سرداران و سپاهيان غورى كه در جنگ هندوستان گريخته و آن خوارى و زبونى را بر خود هموار كرده بودند ، در درون خود كينه‌اى سخت احساس مىكرد . در سال 588 از غزنه بيرون شد و لشكريان خود را بسيج