كرد و با آنان به جست و جوى دشمن هندى خود كه وى را شكست داده بود ، روانه گرديد .
هنگامى كه به پيشاور رسيد ، شيخى از غوريان كه وى را در آن راه رهبرى مىكرد به خدمتش آمد و به او گفت : « ما نزديك دشمن رسيدهايم و هنوز هيچ كس نمىداند به كجا مىرويم و با چه كسى سر جنگ داريم . جواب سلام هيچيك از اميران را هم نمىدهيم . اين گونه رفتار روا نيست . »
سلطان شهاب الدين گفت : « اين را بدان كه من از وقتى كه اين كافر شكستم داده ، با همسر خود همخوابه نشدهام و جامهء سپيد خود را عوض نكردهام تا امروز كه به سر وقت دشمن مىروم و اعتماد هم به خداى بزرگ است نه به غوريان و كسان ديگر .
اگر خداوند سبحان مرا و دين خود را يارى داد ، از بزرگى و بخشش اوست . اما اگر شكست خورديم مرا ميان فراريان نخواهيد يافت اگر چه زير سم اسبان نابود شوم . »
شيخ گفت : « به زودى خواهى ديد غوريانى كه پسر عموهاى تو هستند چه خواهند كرد . جا دارد كه با آنان حرف بزنى و سلامشان را جواب دهى . »
شهاب الدين نيز چنين كرد و با اميران خود به صحبت پرداخت .
آنان در برابر او از آنچه گذشته بود اظهار تأسف و پشيمانى كردند و گفتند : « به زودى خواهى ديد كه ما در ميدان كارزار چه خواهيم كرد . »
شهاب الدين روانه شد تا به جايگاه نخستين پيكار رسيد و از آن جا گذشت و تا چهار روز به راه خود ادامه داد و پيش رفت و چند موضع از شهرهاى دشمن را گرفت .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 39
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٩