خود مردم هستند كه به خاطر دين اسلام بر سر غيرت آمده و از عاقبت اين سهل انگارى مىترسند .
گفت : برو پيش مردم و آنان را پراكنده كن و فردا پيش ما بيا و از سپاهيان من هر قدر كه مىخواهى انتخاب كن .
من مردم را از اطراف قصر سلطان پراكنده ساختم و از فرمانى كه سلطان راجع به تجهيز قشون داده بود ، آگاهشان ساختم .
روز بعد ، همچنان كه سلطان مسعود فرموده بود ، در ديوان حاضر شدم . و سپاه انبوهى براى همراهى با من آماده گرديد . »
در سال 539 اتابك عماد الدين براى تحريك سرداران خود به جنگ با فرنگيان و تسخير شهر « رها » ، تدبيرى به كار برد كه ابن اثير چنين شرح داده است :
اتابك دستور داد ميان افراد قشون جار بزنند كه خود را براى حركت آماده كنند . و فردا هيچ كس نبايد از شهر رها عقب مانده باشد .
تمام سرداران در اطراف وى جمع شدند .
آنگاه گفت : « طعام بياوريد . »
وقتى غذا حاضر شد ، گفت : « در خوردن اين غذا هيچ كس نبايد با من همسفره شود مگر كسى كه فردا با من دم دروازهء شهر رها در جنگ و ستيز برابرى كند . »
چون همه از پيشروى و دليرى او در جنگ آگاهى داشتند و مىدانستند كه كسى نمىتواند با او در ميدان نبرد برابرى كند ، هيچ كس پيش نرفت جز يك سردار ، و يك جوان كه شناخته نمىشد .
آن سردار از اين جوان پرسيد : « تو در اين جا چه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 33
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٣