خود را پاره كند و عمامهء خود را از سر بردارد و به زمين زند .
آنگاه شورش كنان به اتفاق ساير مردم از مسجد به سوى اقامتگاه سلطان مسعود روانه گردد .
شخص ديگرى را نيز به مسجد جامع سلطانى فرستاد كه نظير همان كارها را انجام دهد .
بنابر اين روز جمعه ، وقتى واعظ بر فراز منبر رفت ، آن مرد برخاست و بر سر خود كوفت و عمامهء خود را انداخت و لباس خود را چاك زد .
كسانى هم كه با وى بودند همين كار را كردند و از هر طرف نعره و فرياد برآوردند .
مردم به هيجان آمدند و به گريه افتادند و نماز جماعت را ترك گفتند و همراه شيخ به سوى اقامتگاه سلطان مسعود رفتند .
در مسجد جامع سلطانى هم عين همين شورش و هيجان به راه افتاد و مردم از آن جا نيز به قصر سلطان مسعود رهسپار شدند .
چيزى نگذشت كه از همه سو اقامتگاه سطان را احاطه كردند و اشك ريختند و از او پناه خواستند .
سلطان مسعود كه چنين ديد بيمناك شد و كمال الدين ابو الفضل شهرزورى را احضار فرمود .
كمال الدين ابو الفضل بعدا جريان ملاقات خود را با سلطان مسعود بدين گونه شرح داد :
پيش از آن كه به حضور سلطان برسم ، مىترسيدم از اين كه مبادا در آن جا صدمهاى ببينم .
وقتى بر او وارد شدم گفت : اين چه فتنهاى است كه برپا كردهاى ؟
جواب دادم : من كارى نكردم . من در خانه بودم . و اين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 32
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٢