تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 32

مساهمون:

ص٣٢
خود را پاره كند و عمامهء خود را از سر بردارد و به زمين زند . آنگاه شورش كنان به اتفاق ساير مردم از مسجد به سوى اقامتگاه سلطان مسعود روانه گردد . شخص ديگرى را نيز به مسجد جامع سلطانى فرستاد كه نظير همان كارها را انجام دهد . بنابر اين روز جمعه ، وقتى واعظ بر فراز منبر رفت ، آن مرد برخاست و بر سر خود كوفت و عمامهء خود را انداخت و لباس خود را چاك زد . كسانى هم كه با وى بودند همين كار را كردند و از هر طرف نعره و فرياد برآوردند . مردم به هيجان آمدند و به گريه افتادند و نماز جماعت را ترك گفتند و همراه شيخ به سوى اقامتگاه سلطان مسعود رفتند . در مسجد جامع سلطانى هم عين همين شورش و هيجان به راه افتاد و مردم از آن جا نيز به قصر سلطان مسعود رهسپار شدند . چيزى نگذشت كه از همه سو اقامتگاه سطان را احاطه كردند و اشك ريختند و از او پناه خواستند . سلطان مسعود كه چنين ديد بيمناك شد و كمال الدين ابو الفضل شهرزورى را احضار فرمود . كمال الدين ابو الفضل بعدا جريان ملاقات خود را با سلطان مسعود بدين گونه شرح داد : پيش از آن كه به حضور سلطان برسم ، مىترسيدم از اين كه مبادا در آن جا صدمه‌اى ببينم . وقتى بر او وارد شدم گفت : اين چه فتنه‌اى است كه برپا كرده‌اى ؟ جواب دادم : من كارى نكردم . من در خانه بودم . و اين