بنابر اين پيك و پيامى به حضور او فرستادند و با او مصالحه كردند و شهر را تسليم او نمودند .
بدين ترتيب كوششى كه تمرتاش و ركن الدوله در اجراى نقشهء خود به كار برده بودند ، باطل . گرديد .
اين هم يكى از شگفتىهائى بود كه شنيده شد .
از رويدادهاى سال 532 جنگ اتابك عماد الدين زنگى با روميان ( يعنى اهالى روم شرقى ) است . ابن اثير دربارهء كمكى كه عماد الدين از سلطان مسعود سلجوقى خواست مىنويسد :
اتابك زنگى ، كمال الدين ابو الفضل . محمد شهرزورى را به خدمت سلطان مسعود گسيل داشت و ازو استمداد كرد و قشون خواست .
كمال الدين به بغداد رفت و خود را به سلطان مسعود - كه در بغداد اقامت داشت - رساند .
جريان امر را به خدمت سلطان مسعود معروض داشت و او را از عاقبت سهل انگارى درين قضيه برحذر داشت . و به او حالى كرد كه ميان او و روميان ديگر چيزى نمانده ، جز اين كه حلب را به تصرف درآورند و از طريق رود فرات به سوى بغداد سرازير شوند .
اما سخنان او نتيجهاى نداد و سلطان مسعود را تحريك نكرد .
لذا يكى از ياران خود را گماشت كه روز جمعه با گروهى از رنود عجم به مسجد جامع قصر برود . و به او دستور داد كه وقتى واعظ بالاى منبر رفت ، فرياد بزند : « وا اسلاماه ! وا دين محمداه » و اطرافيان او نيز همينطور نعره و فرياد سر دهند . همچنين ، لباس
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 31
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١