كارى است كه ما هرگز زير بارش نخواهيم رفت . »
اين مسئله ميان ايشان هنوز حل نشده و آن مرد گنجوى هم نزدشان است و گرايش به مذهب مسيح را نمىپذيرد . آن ملكه نيز او را دوست دارد . »
دو سال بعد ، پس از شرح لشكر كشى سلطان جلال الدين خوارزمشاه به گرجستان چنين مىخوانيم :
. . . سرانجام گرجىها شكست خوردند و جلال الدين فرمان داد تا از هر راه كه ممكن است خونشان را بريزند و هيچيك از ايشان را زنده نگذارند .
آنچه بر ما محقق گرديده اين است كه بيست هزار گرجى درين جنگ كشته شدند . اگر چه مىگفتند : شمارهء كشتهشدگان بيش از اين بوده است . . . بدين گونه شكست گرجىها قطعى گرديد .
در پايان با عبارتى تعصب آميز شكست گرجىها را چنين توجيه مىكند :
« گرجستان پادشاه نداشت و ملكهاى داشت . چه راست گفت پيغمبر خدا صلى اللّه عليه و سلم آنجا كه فرمود : « قومى كه كار خود را به دست زنى بسپارد رستگار نخواهد شد . »
چاشنى طنز
ابن اثير در بسيارى از موارد براى اين كه مطالب خود را مزهاى بدهد يا مزهء آن را بيشتر كند چاشنى طنز را بدان مىافزايد .
چنان كه ضمن رويدادهاى سال 602 دربارهء زناشوئى ابو بكر بن پهلوان مىنويسد :
در اين سال ، ابو بكر بن پهلوان ، صاحب آذربايجان و