تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 26

مساهمون:

ص٢٦
بعد ، اين ملكهء گرجى به عشق يكى از مملوكان خود گرفتار شد . شوهرش كارهاى زشت او را مىشنيد و از زبونى و ناتوانى جرئت حرف زدن را نداشت . روزى وارد اطاق او شد و او را ديد كه با مملوك خود همبستر گرديده است . به خشم آمد و پيش رفت تا همسر خود را ازين كار بازدارد . ولى زنش به او گفت : « بايد به اين وضع راضى باشى ، و گرنه خود بهتر مىدانى كه عاقبت كار چه خواهد شد . » گفت : « من به اين كار رضايت نمىدهم . » ملكه هم او را به شهر ديگرى فرستاد و در آن جا باز داشت كرد و كسى را بر وى گماشت كه نگذارد از جاى خود حركت كند . آنگاه كسى را به شهر الن‌ها فرستاد و دو مرد را احضار كرد كه وصف زيبائى آنها را شنيده بود . با يكى از آنها ازدواج كرد . اين مرد با آن ملكه اندك مدتى به سر برد . بعد ملكه از او جدا شد و مرد ديگرى را از شهر گنجه فرا خواند . چون اين مرد مسلمان بود ملكه از او خواست كه به دين مسيح درآيد تا با وى زناشوئى كند . ولى آن مرد بدين كار تن در نداد و ملكه سرانجام بر آن شد كه به مسلمانى وى رضايت دهد و به عقد وى درآيد . در اين هنگام گروهى از سرداران وى كه ، ايوانى ، سپهسالار گرجى ، نيز جزء آنان بود ، با ملكه به مخالفت برخاستند و به دو گفتند : « تو با كارى كه مىكنى ، ما را ميان فرمانروايان رسوا كردى ، و حالا هم مىخواهى با يك مسلمان ازدواج كنى ، و اين
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 26 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت