او را خواهيم كشت . »
او بدترين بچه بود و در يك روز به اندازه كسى كه به گونهاى طبيعى رشد كرده و جوان شده ، بزرگ مىشد .
از سوى ديگر نه تن از مردانى كه در روى زمين فساد مىكردند و از اصلاح روى گردان بودند ، گرد هم آمدند و با صالح به كينتوزى برخاستند .
آنان نوزادان خود را ، از بيم اين كه مبادا شتر صالح را ببرند ، در حين تولد كشته بودند .
همين كه نوزاد مورد نظر پيدا شد ، از كردههاى خود پشيمان شدند و سوگند ياد كردند كه صالح و خانواده او را بكشند .
با هم قرار گذاشتند و گفتند :
« ما از شهر بيرون مىرويم و مردمى كه ما را مىبينند گمان خواهند برد كه عازم سفر هستيم .
آنگاه به غارى مىرويم كه در راه صالح واقع شده و در آن جا مىمانيم .
همين كه شب فرا رسيد و صالح از خانه خويش روانه مسجد گرديد ، او را مىكشيم و به غار باز مىگرديم .
بعد به خانههاى خود مىرويم و مىگوئيم : « ما نديديم كه چه كسى او را كشت . »
ياران صالح نيز سخنان ما را باور خواهند كرد .
صالح شب را در پيش خويشان و كسان خود نمىخوابيد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 297
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٧