آن دو مرد گفتند : « بسيار خوب . »
و از خانه بيرون رفتند و ياران خود را گرد آوردند و به راه افتادند تا شتر را كه بر كنار آبدان خود بود بكشند .
مردى بيدادگر به يكى از آنان گفت :
« برو جلو و شتر را پى ببر ! » او به نزديك حيوان رفت ولى اين كار به نظرش بزرگ جلوه كرد و ترسيد و از انجام آن سر باز زد .
او ديگرى را فرستاد .
ولى او نيز توانائى انجام اين كار را نيافت .
كار به جائى رسيد كه هر كه را مأمور كشتن شتر مىكرد ، نمىتوانست از عهده برآيد .
سرانجام خود پيش رفت و به شتر حمله برد و عصب پشت پاى او را بريد .
حيوان از دويدن باز ماند و بيفتاد .
روزى كه شتر صالح كشته شد ، روز چهارشنبه بود و كسى كه حيوان را كشت جبار نام داشت .
هلاك كسانى كه شتر را كشتند در روز يكشنبه اتفاق افتاد .
اين در نزد آنان نخستين نابودى شمرده شد .
پس از پى بريدن و كشتن شتر يكى از آنان پيش صالح رفت و به او گفت :
« من شتر تو را پى بريده و كشته يافتم . »
صالح به سراغ شتر خويش آمد . مردم نيز به سوى او شتافتند و از او پوزش خواستند و گفتند :
« اى پيامبر خدا ، ما گناهى نداريم . اين شتر را فلانى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 300
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٠٠