تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
آن دو مرد گفتند : « بسيار خوب . » و از خانه بيرون رفتند و ياران خود را گرد آوردند و به راه افتادند تا شتر را كه بر كنار آبدان خود بود بكشند . مردى بيدادگر به يكى از آنان گفت : « برو جلو و شتر را پى ببر ! » او به نزديك حيوان رفت ولى اين كار به نظرش بزرگ جلوه كرد و ترسيد و از انجام آن سر باز زد . او ديگرى را فرستاد . ولى او نيز توانائى انجام اين كار را نيافت . كار به جائى رسيد كه هر كه را مأمور كشتن شتر مىكرد ، نمىتوانست از عهده برآيد . سرانجام خود پيش رفت و به شتر حمله برد و عصب پشت پاى او را بريد . حيوان از دويدن باز ماند و بيفتاد . روزى كه شتر صالح كشته شد ، روز چهارشنبه بود و كسى كه حيوان را كشت جبار نام داشت . هلاك كسانى كه شتر را كشتند در روز يكشنبه اتفاق افتاد . اين در نزد آنان نخستين نابودى شمرده شد . پس از پى بريدن و كشتن شتر يكى از آنان پيش صالح رفت و به او گفت : « من شتر تو را پى بريده و كشته يافتم . » صالح به سراغ شتر خويش آمد . مردم نيز به سوى او شتافتند و از او پوزش خواستند و گفتند : « اى پيامبر خدا ، ما گناهى نداريم . اين شتر را فلانى