گفت :
«
هذِهِ ناقَةٌ لَها شِرْبٌ وَ لَكُمْ شِرْبُ يَوْمٍ مَعْلُومٍ .
» [ ( 1 ) ]
( يك روز اين شتر ماده از آب مىنوشد ، يك روز شما . )
شما ) اگر اين شتر را پى ببريد خداوند شما را نابود خواهد ساخت .
از آن پس يك روز شتر و يك روز قوم ثمود آب مىنوشيدند .
هر روزى كه نوبت آب نوشيدن شتر بود ، راه او را تا نهر آب باز مىگذاشتند . همچنين شير او را مىگرفتند و تمام ظرفهاى خود را از شير او پر مىكردند .
هر روز هم كه نوبت آب برداشتن قوم ثمود بود ، شتر را از آب دور نگه مىداشتند و آن حيوان هم هيچ از آب نمىنوشيد .
آنگاه از آب به اندازه مصرف روز بعد خود نيز ذخيره مىكردند .
بعد خداوند به صالح وحى فرستاد كه : « قوم تو به زودى شتر تو را پى خواهند بريد . »
صالح اين موضوع را با آن مردم در ميان گذاشت .
آنان گفتند : « ما نمىخواستيم چنين كارى بكنيم . »
صالح گفت :
« اگر شما هم شتر مرا پى نبريد و نكشيد عنقريب در ميان شما فرزندى زاده خواهد شد كه پى يا عصب پشت پاى او را خواهد بريد تا ديگر نتواند راه برود . »
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره شعرا ، آيه 155