اگر آنچه گفته راست باشد ، بهتر است كه شما با كشتن او به خشم پروردگار خود نيفزائيد . و اگر دروغ باشد ما او را به شما خواهيم سپرد . »
آنان به شنيدن اين سخن از صالح دست برداشتند و بازگشتند .
بدين ترتيب ، بنابر روايت نخستين ، آن نه نفرى كه براى كشتن صالح سوگند ياد كرده بودند بجز اين نه تنى هستند كه ناقهء او را پى بريدند .
روايت دومى صحيحتر است . خدا بهتر مىداند .
اما دربارهء سبب كشتن آن شتر گفته شده است :
قدار بن سالف با گروهى به ميگسارى نشسته بود . آنان نمىتوانستند آبى بدست آورند و با شرابى كه مىنوشيدند بياميزند ، زيرا اين روز نوبت آب نوشيدن شتر صالح بود .
چون اين وضع را نتوانستند تحمل كنند عدهاى از ايشان عدهاى ديگر را به كشتن شتر برانگيختند .
همچنين گفتهاند :
در ميان قوم ثمود دو زن بودند كه به يكى از آن دو قطام و به ديگرى قبال گفته مىشد .
قدار ، قطام را دوست داشت و مصدع ، قبال را . هر يك نيز با معشوقهء خود هماغوشى و عشقبازى مىكرد .
در يكى از شبها آن دو زن به عاشقان خود - قدار و مصدع - گفتند :
« تا شتر صالح را نكشيد ديگر حق نداريد پيش ما بيائيد ! »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 299
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٩