يگانه را بندگى كنند .
«
قالُوا : يا صالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا ، أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما يَعْبُدُ آباؤُنا وَ إِنَّنا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَيْهِ مُرِيبٍ .
» [ ( 1 ) ]
( قوم ثمود به او گفتند : اى صالح ، تو پيش از آن كه دعوى نبوت كنى در ميان ما ، مايه اميدوارى ما بودى . اكنون مىخواهى ما را از پرستش خدايان پدران ما منع كنى ؟ ما به دعوى تو سخت بدگمان و بىعقيده خواهيم بود . )
خداوند به قوم ثمود عمرى دراز بخشيده بود چنان كه اگر يكى از ايشان خانهاى از خشت و گل مىساخت ، آن خانه ويران مىشد و او هنوز زنده بود .
چون چنين ديدند در كوههاى سنگى خانههاى خوشنمائى تراشيدند .
قوم ثمود ، همچنين ، در زندگانى خويش از گشايش و فراوانى بسيار برخوردار بودند .
با اين حال ، صالح همچنان ايشان را به پرستش خداى يگانه فرا مىخواند و از او پيروى نمىكردند مگر گروهى اندك كه پى در پى از تعدادشان كاسته مىشد .
اين قوم عيدى داشتند كه براى برگزارى آن با بتهاى خويش از شهر بيرون مىرفتند .
وقتى صالح در فرا خواندن به خداپرستى و بر حذر داشتن و ترساندن ايشان از گناه اصرار ورزيد به كنجكاوى درباره او پرداختند و گفتند :
« اى صالح ، با ما از شهر بيرون بيا و در جشن ما شركت
هامش
[ ( 1 ) ] - سوره هود ، آيه 62