قابيل گفت : « درين صورت اگر مرا نيامرزى گناه من سخت خواهد بود و براى من گران تمام خواهد شد . »
گفته شده است : خونريزى قابيل در نزديك گردنهء كوه حراء صورت گرفت .
بعد ، قابيل ، در حالى كه دست خواهر خود را گرفته بود ، از كوه فرود آمد و با او از يمن به عدن گريخت .
ابن عباس گفته است : قابيل ، پس از كشتن برادر خود ، هابيل ، دست خواهر خود را گرفت و از كوه نود به دشت فرود آمد .
آدم به او گفت : « برو كه هميشه ترسان خواهى بود و از هر كسى كه مىبينى ايمنى نخواهى داشت . »
از فرزندان آدم ، هر كه به قابيل مىگذشت ، بر او سنگ مىانداخت .
يكى از پسران قابيل ، كه نابينا بود ، به دو رسيد در حالى كه پسر خود را همراه داشت . پسر اين مرد نابينا به پدر خود گفت :
« اين قابيل پدر تست ، بر او سنگ بزن . »
آن مرد نابينا نيز به سوى پدر خود ، قابيل ، سنگى پرتاب كرد و او را كشت .
پسرش به دو گفت : « تو پدر خود را كشتى ! » نابينا كه اين شنيد ، بر پسر خود ، كه او را بدان كار واداشته بود ، خشم گرفت و دست خود را بلند كرد و مشتى بر او كوفت كه پسر از ضربت آن جان سپرد .
نابينا كه از مردن پسر خود آگاه شد ، گفت : اى واى بر من ! با سنگى كه انداختم پدرم را كشتم و با مشتى كه زدم پسرم را به هلاك رساندم .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 213
مساهمون: ابن الأثير
ص٢١٣