ولى قابيل به سخن پدر خود گوش نداد .
آدم به او گفت : « اى پسر من ، پس تو يك قربانى كن و برادرت هم يك قربانى كند . هر يك از شما دو تن كه قربانى وى در پيشگاه خداوند پذيرفته شد ، او براى زناشوئى با خواهرت شايستهتر است . »
قابيل خوشه گندم و هابيل برههائى را قربان كرد .
همچنين گفتهاند كه گاو نرى را قربان كرد .
خداوند آتش سپيد رنگى را فرستاد كه قربانى هابيل را فرو خورد و قربانى قابيل را فرو گذاشت . اين نشانهء پذيرفته شدن قربانى هابيل از سوى خداوند بود .
همين كه خداوند قربانى هابيل را پذيرفت و بدين گونه فرمان زناشوئى هابيل با خواهر قابيل صادر شد ، قابيل به خشم آمد .
خود پسندى بر او چيره شد و شيطان او را فريفت . از اين رو به برادر خود ، هابيل ، گفت : « من بىگمان تو را خواهم كشت تا با خواهرم زناشوئى نكنى . »
پاسخى كه هابيل داد اين بود : « خدا ، تنها قربانى پرهيزگاران را مىپذيرد . اگر تو به كشتن من دست دراز كنى ، من دست به كشتن تو دراز نخواهم كرد زيرا از خداى جهانيان مىترسم » [ ( 1 ) ] سرانجام چنان كه خداوند در قرآن كريم مىفرمايد ، قابيل را ديو نفس بر آن داشت كه برادر خود را بكشد . [ ( 2 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] - از آيات 27 و 28 سوره مائده : « . . . .ما قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ .مالَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ .»
[ ( 2 ) ] - از آيهء 30 سورهء مائده :ما فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ . . .