دهد .
شيطان سرانجام پيش مار رفت و به او گفت : « اگر مرا به درون بهشت ببرى ، هميشه پاسدار تو خواهم بود و نخواهم گذاشت كه فرزندان آدم به تو آسيبى رسانند . »
مار نيز او را ميان دو نيش از نيشهاى خود گرفت و به درون بهشت برد .
مار ، پيش از آن ، چهار پاى داشت و از بهترين چار پايانى به شمار مىرفت كه خدا آفريده بود . گوئى شترى بود .
ولى پس از اين كارى كه كرد ، خدا پاهاى او را گرفت و چنان كرد كه بر روى شكم خود راه بسپرد .
ابن عباس گويد : هر جا مار يافتيد ، او را بكشيد و بدين گونه زينهارى را كه دشمن خدا - يعنى شيطان - به دو داده ، از ميان ببريد .
بارى ، هنگامى كه مار به بهشت درآمد ، ابليس از دهان او بيرون جست و در برابر آدم و حوا به گريه افتاد و گريهاى كرد كه آن دو از شنيدنش اندوهگين شدند ، و از او پرسيدند :
« براى چه گريه مىكنى ؟ » در پاسخ گفت : « به حال شما دو نفر مىگريم كه مىميريد و از اين فراوانى و نعمت و نازى كه داريد ، جدا مىشويد . »
اين دلسوزى دروغين او در آن دو كارگر افتاد و آنان را فريفتهء وى ساخت .
بار ديگر به نزد آدم و حوا رفت و به فريب دادن و گمراه كردن آن دو پرداخت و گفت : اى آدم ، آيا مىخواهى ترا به سوى درخت جاودانگى و پادشاهى هميشگى رهبرى كنم ؟ « . . . خدا شما را از خوردن ميوه اين درخت نهى نكرده جز براى اين كه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 189
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٩