يك بار كه خواب رفت و بيدار شد ، زنى را ديد كه بالاى سرش نشسته است .
اين زن را خداوند از دندهء پهلوى او آفريده بود .
آدم از او پرسيد : « تو كيستى ؟ » جواب داد : « زنى هستم . »
پرسيد : « براى چه آفريده شدهاى ؟ » پاسخ داد : « براى همنشينى با تو . »
در اين هنگام فرشتگان براى اينكه اندازهء دانائى آدم را ببيند ، پرسيدند : « نام اين زن چيست ؟ » پاسخ داد : « حواء » پرسيدند : « چرا نام او حواء شد ؟ » پاسخ داد : « براى اينكه از يك « حى » - يعنى يك زنده - آفريده شده است . »
خداوند نيز به حضرت آدم عليه السلام فرمود :
« اى آدم ، تو و همسرت در بهشت جاىگزينيد و از خوراكهاى بهشتى هر چه مىخواهيد ، رايگان و بىرنج بخوريد . » [ ( 1 ) ]
ابن اسحاق بر پايهء آنچه از اهل كتاب و ديگران ، منجمله عبد اللّه بن عباس درين باره به دو رسيده ، گفته است :
خداى بزرگ آدم را به خواب فرو برد و هنگامى كه در خواب بود ، دندهاى از دندههاى پهلوى چپ او برگرفت و جايش را با گوشت التيام بخشيد ، و از آن حوا را آفريد .
هامش
[ ( 1 ) ] - آيه 35 از سورهء بقره :
«ماوَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما . . .»