آدم همين كه بيدار شد و حوا را در كنار خود ديد ، گفت :
« تو گوشت و خون و روح من هستى . » [ ( 1 ) ]
و هنگامى كه خداوند براى آدم همسرى آفريد و او را جايگاهى بخشيد ، به دو فرمود :
« اى آدم ، تو و همسرت در بهشت جاىگزينيد . . . ولى بدين درخت - يعنى گندم - نزديك نشويد ، كه اگر بدان نزديك شديد از جملهء ستمكاران خواهيد بود . [ ( 2 ) ]
همانند خبر بالا از مجاهد و قتاده نيز روايت شده است .
خداوند همين كه آدم و همسرش را در بهشت جاى داد ، آن دو را آزاد گذاشت كه از همهء ميوهها هر چه مىخواهند بخورند جز از محصول يك درخت ( يا يك گياه ) براى اين كه آن دو را بدين گونه بيازمايد و خواسته خود را دربارهء آن دو و فرزندان آن دو به كار بندد .
ولى شيطان به فريب دادن آن دو پرداخت .
سبب رسيدن شيطان به آدم و حوا اين بود كه چون خواست به بهشت در آيد نگهبانان بهشت به دو راه ندادند .
شيطان كه چنين ديد به نزد هر يك از چار پايان رفت و خود را به او شناساند كه او را سوار كند و به درون بهشت برد تا با آدم و حوا به گفت و گو پردازد .
ولى هيچيك از چار پايان حاضر نشد كه بدين كار تن در
هامش
[ ( 1 ) ] - در تورات : « گوشتى از گوشت من و استخوانى از استخوان من » .
[ ( 2 ) ] - از آيهء 35 سورهء بقره :
«ما . . . وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ .»