گريخت و از بغداد بيرون رفت .
مردم خانه او را غارت كردند و آنقدر پول و مال از آن جا بيرون بردند كه حد و حساب نداشت .
در اين خانه از وسائل ناز و نعمت چيزهائى ديده شد كه همانندش در خانه هيچ كس نبود .
از جملهء آنها اين كه در آبريزگاه ويژهء او ، از سقف تا روبروى نشيمنگاه ، زنجير طلائى آويخته بود . و در بن اين زنجير زرين ، گوى طلائى بزرگى قرار داشت كه بر آن سوراخهائى ديده شد .
اين گوى پر از مشك و عنبر بود ، تا قطب الدين ، وقتى كه در آبريزگاه مىنشيند ، بوى خوش آن را بشنود .
يكى از كسانى كه سرگرم تاراج بودند ، درين زنجير چنگ انداخت و آن را گسست و با خود برد .
مردى تهيدست نيز كه در آن خانه رفته بود ، چند كيسهء پر از دينار يافت .
كسانى كه زور بيشترى داشتند ، بر در خانه ايستاده بودند و هر چه را كه مردم بيرون مىآوردند ، به زور از آنها مىگرفتند .
آن مرد تهيدست وقتى كيسههاى زر را برداشت ، به آشپزخانه رفت و ديگى پيدا كرد كه پر از خوراك بود . كيسهها را در زير خوراك پنهان كرد و ديگ را روى سر گذاشت و از خانه بيرون آمد .
كسانى كه دم در را گرفته بودند ، وقتى ديدند كه او از آن همه چيزهاى گرانبها ، تنها به يك ديگ ساخته ، بر او خنديدند .
ولى او گفت : « من فقط چيزى مىخواهم كه امروز با آن شكم زنم را سير كنم . »
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 110
مساهمون: ابن الأثير
ص١١٠