اما :
- در تفصيل متأخّرين : فرق بين ذات ولد و غير ذات ولد دائر مدار اين است كه آيا اين زوجه از ميّت فرزند دارد يا خير ؟ چه اينكه بنابر قاعدهفرزند يا فرزندان مردى كه از دنيا مىرود :
يا غالباً از همان زوجهاى هستند كه با ميّت زندگى مىكرده است . و :
يا نادراً از زوجهايهستند كه ميّت او را طلاق داده و مجدداًزوجه ديگرى اختيار كرده ولى از زوجه دوم صاحب فرزند نشده است .
* نكته دوم : بين دو نقليكه از ابن اذينه ياد شد تناقض وجود دارد ؛ زيرا :
- وى در روايت مقطوعه به « تفصيل » مىگويد :
« فِى النِّسَاءِ إِذَا كَانَ لَهُنَّ وَلَدٌ أُعْطِينَ مِنَ الرِّبَاعِ » « 1 » زناناگر دارى فرزند باشند يك چهارم و اگر فرزند نداشته باشند ، يك هشتم ارث مىبرند .
- همودر روايت فضلاى خمسه « بدون تفصيل » مىگويد :
« أَنَّ الْمَرْأَةَ لَاتَرِثُ مِنْ تَرِكَةِ زَوْجِهَا مِنْ تُرْبَةِ دَارٍ أَوْ أَرْضٍ » .
زن از ما ترك شوهرش از زمين خانه و [ ساير ] زمينها ارث نمىبرد .
اينك ، با توجه به دو نكتهى فوق ، بايد از جناب ابن اذينه سؤال كرد كه :
شما كه اين روايت را از فضلاى خمسه نقل كردهايد ، چرا در نقطه مقابل ، اين مقطوعه را نقل نمودهايد ؟ ! اين دو نقل متناقض ، چه معنايى دارد !
خلاصه اينكه :
نقل روايت فضلاى خمسه توسط جناب ابن اذينه ، خود قرينهاى بسيار روشن است بر اينكه مقطوعهى مورد نزاع ، روايت نبوده ، بلكه فتواى آن جناب است .
چهارمين قرينه ، مؤيّد فتوا بودن مقطوعهى ابن اذينه
هامش
( 1 ) . ر . ك . به : همان ، ج 26 ، ص 208 .