كه كلام از يك جهت ، اطلاق داشته باشد ؛ امّا در روايات هفدهگانه ، مسئله بالاتر از اطلاق است ، يعنى در حد تصريح به عدم فرق بين ذات ولد و غير ذات ولد است .
* ثالثاً : نفس روايات هفدهگانه قرينهاند بر اينكه مقطوعه ابن اذينه فتواى راويست ؛ بدين جهت كهچگونه مىتوان پذيرفتامام ( ع ) در روايات هفدهگانه :
- راجع به « خشب » ، « قصب » ، « طوب » ، « بناء » ، « نخل » و « شجر » مطلب را كاملًا بيان مىفرمايند ؟ !
اما :
- راجع به « ذات ولد » بودن زوجهو « غير ذات ولد » بودن او ، هيچ مطلبى را بيان نمىفرمايند ؟ !
به عبارت ديگر :
از عدم تعرض و عدم بيان امام ( ع ) نسبت به زوجهى ذات ولد و غير ذات ولد معلوم مىشود كه بين اين دو فرقى نبوده است كه امام ( ع ) در مورد آن بيانى نفرمودهاند ؛ بنابراين نفس روايات هفدهگانه ، خود قرينهاى است روشن ، بر اينكه مقطوعهى ابن اذينه كلام معصوم ( ع ) نيست .
سومين قرينه ، مؤيّد فتوا بودن مقطوعهى ابن اذينه
در ميان روايات هفدهگانه ، « يك » روايت وجود دارد كه تقريباً از آن « عدم فرق » بين ذات ولد و غير ذات ولد استفاده مىشود و مهمتر از همه اينكه راوى آن نيز جناب « عمر ابن اذينه » است ! كه اتّفاقاً جناب « ابن ابى عمير » از او ، روايت را نقل كرده است ! ، يعنى همان روايت پنجم كه به روايت فضلاى خمسه معروف است ؛ حال شايسته است در اين بحث ، دوباره به سند اين روايت عنايت نماييدتا سپسپيرامون تناقض متن آن با مقطوعه مورد مناقشه بحث نماييم .
« وَ عَنْهُ [ محمد بن يعقوب ] عَنْ أَبِيهِ [ على بن ابراهيم ] عَنِ ابْنِ أَبِى عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ
أُذَيْنَةَ
ارث زوجه از زمين (فارسى) — صفحة 301
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٠١