به عبارت ديگر : اگر شأن اين مقطوعه را همانند شان ساير مرسلات كتاب « من لا يحضره الفقيه » بدانيم ، بايد قائل شويم كه : « مقطوعه ابن اذينه واقعا حديث است ، لذا براى ما حجيّت داشته و معتبر است » .
* مبناى دوم : عدم پذيرش شأن اين مقطوعه ، همانند شأن ساير مرسلات كتاب « من لا يحضره الفقيه » ؛ به عبارت ديگر : اگر شأن اين مقطوعه را همانند شأن ساير مرسلات كتاب « من لا يحضره الفقيه » ندانيم ، بايد قائل شويم كه : « مقطوعه ابن اذينه فتواى اوست ، لذا براى ما حجيّت نداشته و معتبر نيست » .
پذيرش نظر محقق سبزوارى و صاحب جواهر ( رحمه الله )
هر چند در بحث شهرت ، جابريت آن را پذيرفتيم ؛ امّا جابريت در ما نحن فيه ، قابليت جريان ندارد ؛ زيرا :
* اولًا : در ما نحن فيه اصلا روايتى وجود ندارد تا استناد به آن معنا داشته باشد !
* ثانياً : در بيان اقوال - در نزاع دوم - به اين نتيجه رسيديم كه شهرت با طرف مقابل است ، يعنى با دقت در اقوال متقدّمين روشن گرديد كه در كلام ايشان
* فرقى بين ذات ولد و غير ذات ولد وجود ندارد .
* ثالثاً : اگر از نظر فوق تنزل كرده و بپذيريم كه اقوال در مسئله ، در حد مساوى است و شهرت با هيچ كدام از طرفين قضيه نيست ، - همانطور كه مرحوم سيّد بحر العلوم ( رحمه الله ) در كتاب « بلغة الفقيه » به آن قائل شده و فرمودند :
« و بالجملة الانصاف ، أن القولين [ فى المسالة ] متكافئان فى المعروفية » « 1 »
و كلًا انصاف اين است كه هر دو قول در معروفيت و شهرت هم تراز يكديگرند .
- در اين صورت ، در جبران ضعف سند ، به وسيلهى « عمل مشهور » ، اشكال بوجود مىآيد ؛ زيرا ديگرهيچ كدام از طرفين قضيه نمىتوانند براى جبران
هامش
( 1 ) . ر . ك . به : بلغة الفقيه ، بحرالعلوم ( رحمه الله ) ، ج 3 ، ص : 97 .