روز را ظاهر مىكند ولى به طور مجازى مىتوان گفت كه روز خورشيد را آشكار كرد ، اما تفسير اول مناسبتر به نظر مىرسد .
به هر حال سوگند به اين پديده مهم آسمانى به خاطر تاثير فوق العاده آن در زندگى بشر ، و تمام موجودات زنده است ، چرا كه روز رمز حركت و جنبش و حيات است و تمام تلاشها و كششها و كوششهاى زندگى معمولا در روشنايى روز صورت مىگيرد .
و در پنجمين سوگند مىفرمايد : « قسم به شب ، آن هنگام كه صفحه زمين ( يا خورشيد ) را بپوشاند » ( * ( وَاللَّيْلِ إِذا يَغْشاها ) * ) ( 1 ) .
شب با تمام بركات و آثارش ، كه از يك سو حرارت آفتاب روز را تعديل مىكند ، و از سوى ديگر مايه آرامش و استراحت همه موجودات زنده است ، كه اگر تاريكى شب نبود ، و آفتاب پيوسته مىتابيد آرامشى وجود نداشت ، زيرا حرارت سوزان آفتاب همه چيز را نابود مىكرد ، حتى اگر نظام شب و روز بر خلاف وضع كنونى بود همين مشكل پيش مىآمد ، چنان كه در كره ماه كه شبهايش معادل دو هفته كره زمين است و روزهايش نيز معادل دو هفته ، در وسط روز حرارت به حدود سيصد درجه سانتيگراد مىرسد كه هيچ موجود زنده اى
هامش
( 1 ) در اينكه ضمير در « يغشاها » به چه چيز بازمىگردد ؟ باز در اينجا دو نظر است : يكى اينكه به « زمين » بر مىگردد ، چرا كه شب همچون پرده اى است كه بر صفحه زمين مىافتد . و ديگر اينكه به « شمس » باز مىگردد ، زيرا شب مانند پرده اى است كه بر چهره آفتاب فرو مىافتد ، البته در اين صورت مفهوم مجازى دارد ، زيرا شب حقيقة آفتاب را نمىپوشاند بلكه بعد از غروب آفتاب ظاهر مىشود ، در حقيقت اگر در آيه قبل ضمير به « ارض » بر گردد در اينجا نيز بايد چنين باشد و اگر به « شمس » برگردد در اينجا نيز همين طور است .