نه همچون جرقههاى آتش اين دنيا كه گاه به اندازه سر سوزنى بيش نيست تعبير به « قصر » ( كاخ ) در اينجا تعبير پر معنايى است ، شايد تصور شود مناسبتر اين بود كه گفته شود جرقه هايى همچون كوه ، ولى نبايد فراموش كرد كوهها همان گونه كه در آيات قبل اشاره شد منبع انواع بركات است و سرچشمههاى آب فرات و گوارا ، اين قصرها و كاخهاى ستمكاران هستند كه منشا شعلههاى سوزان و آتشهاى شرربارند ( 1 ) .
در آيه بعد به توصيف ديگرى از شرارهها و جرقههاى اين آتش سوزان پرداخته ، مىفرمايد : « آنها همچون شترهاى زرد رنگى هستند » ( * ( كَأَنَّه جِمالَتٌ صُفْرٌ ) * ) ( 2 ) .
« جمالة » جمع « جمل » به معنى « شتر » است ( مانند حجر و حجارة ) و « صفر » ( بر وزن قفل ) جمع « اصفر » به معنى چيزى است كه زرد رنگ باشد و گاه به رنگهاى تيره و متمايل به سياه نيز اطلاق شده ، ولى در اينجا مناسب همان معنى اول است زيرا جرقههاى آتش زرد متمايل به سرخ است .
در آيه قبل اين جرقهها از نظر حجم به كاخ بزرگ تشبيه شده بود ، و در اين آيه از نظر كثرت و رنگ و سرعت حركت و پراكنده شدن به هر سو به گروهى از شتران زرد رنگ تشبيه شده كه به هر سو روانند .
هامش
( 1 ) بعضى از مفسران مانند « فخر رازى » از « ابن عباس » نقل كردهاند كه در تفسير « قصر » گفته است منظور چوبهايى است كه از بيابان مىبريدند و جمعآورى مىكردند براى زمستان رويهم مىچيدند ( بعيد نيست اين تفسير نيز بخاطر آن باشد كه انبوه هيزمهاى رويهم چيده شده را تشبيه به يك قصر بلند مىكردند ) .
( 2 ) ضمير « كانه » ممكن است به « قصر » برگردد ، يا به « شرر » ولى چون « شرر » جمع است بدون تاويل ممكن نيست مگر اينكه « شرر » را اسم جمع بدانيم .