خداوند براى خلق وسيله تكامل آنها است ، يعنى من دوست داشتم كه فيض رحمتم همه جا را بگيرد ، به همين جهت خلائق را آفريدم ، و براى سير كمالى آنها ، راه و رسم معرفتم را به آنان آموختم ، چرا كه معرفت و شناخت من رمز تكامل آنها است .
آرى بندگان بايد ذات خداوند را كه منبع همه كمالات است بشناسند ، خود را با كمالات او تطبيق دهند ، و پرتوى از آن را در وجود خويش فراهم سازند ، تا جرقه اى از آن صفات كمال و جلال در وجودشان بدرخشد كه تكامل و قرب به خدا جز از طريق تخلق به اخلاق او ممكن نيست ، و اين تخلق فرع بر شناخت است ( دقت كنيد ) .
5 - با توجه به آنچه در فرازهاى بالا گفتيم به نتيجه گيرى نهايى نزديك مىشويم و مىگوئيم عبادت و عبوديت خدا يعنى در مسير خواست او گام برداشتن ، و روح و جان را به او سپردن ، عشق او را در دل جاى دادن ، و خود را به اخلاق او آراستن .
و اگر در آيات فوق « عبادت » به عنوان هدف نهايى آفرينش معرفى شده مفهومش همين است كه به تعبير ديگر به عنوان « تكامل انسانى » از آن ياد مىشود .
آرى انسان كامل همان بنده راستين خدا است !
5 - نظرى به روايات اسلامى پيرامون فلسفه آفرينش انسان
در بالا از دو طريق مساله هدف خلقت انسان را تعقيب كرديم يكى از طريق تفسير آيات قرآن ، و ديگرى از طريق فلسفى ، و هر دو ما را به يك نقطه رساند .