باز مىگوئيم : درآمد خوب را براى چه مىخواهى ؟ مىگويد : براى اينكه زندگى آبرومند و مرفهى داشته باشم .
سرانجام مىپرسيم زندگى مرفه و آبرومند براى چه مىخواهى ؟
در اينجا مىبينيم لحن سخن او عوض مىشود و مىگويد : خوب ، براى اينكه زندگى مرفه و آبرومندى داشته باشم ، يعنى همان پاسخ سابق را تكرار مىكند .
اين دليل بر آن است كه او به پاسخ نهايى ، و به اصطلاح به « غاية الغايات » كار خويش رسيده كه ما وراى آن پاسخ ديگرى نيست ، و هدف نهايى را تشكيل مىدهد . اين در مسائل زندگى مادى .
در زندگى معنوى نيز مطلب همين گونه است ، وقتى گفته مىشود آمدن انبياء و نزول كتب آسمانى ، و تكاليف و برنامههاى تربيتى براى چيست ؟ مىگوئيم :
براى تكامل انسانى و قرب به خدا .
و اگر سؤال كنند تكامل و قرب پروردگار براى چه منظورى است ؟
مىگوئيم براى قرب به پروردگار ! يعنى اين هدف نهايى است ، و به تعبير ديگر ما همه چيز را براى تكامل و قرب به خدا مىخواهيم اما قرب به خدا را براى خودش ( يعنى براى قرب به پروردگار ) .
4 - دگر بار سؤالى در اينجا مطرح مىشود كه در حديثى آمده است كه خداوند مىفرمايد : كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف و خلقت الخلق لكى اعرف : « من گنجى پنهان بودم ، دوست داشتم شناخته شوم ، خلائق را آفريدم تا شناخته شوم » .
اين حديث با آنچه گفتيد چه تناسبى دارد .
در پاسخ مىگوئيم : گذشته از اينكه اين حديث يك خبر واحد است و در مسائل عقيدتى خبر واحد كارساز نيست ، مفهوم حديث اين است كه شناخت
الأمثل في تفسير كتاب الله المنزل ( تفسير نمونه ) ( فارسي ) — صفحة 394
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٣٩٤